مانند سال قبل امروز جمعه 14/2/1386 با تلاش و همّت یک زوج علاقمند و بهتر بگویم عاشق،جشن بازی در کنار ساحل زیبای بوشهر و با حضور جمع زیادی از خانواده ها برگزار شد.واقعاً به این همه عشق و عظمت روحی که درخانم زارعی و آقای قاضی زاده،زوج جوان و پرشوری که چندین سال است با دستانی خالی به فرزندان این آب و خاک خالصانه خدمت می کنند،غبطه می خورم.یقین دارم که این دوبسیاربیشتر از همه ی سیاست بازان به این مملکت خدمت می کنند.شک نکنیم که سرنوشت این کشور در دستان نوباوه گان امروز و مردان و زنان فرداست.کشف راز درماندگی این دیار و تلاش برای درمان دردهایش ،کم کاری نیست.من اوّلین بار که با مجموعه تلاشهای این زوج در راستای بیان مشکلات کودک و با حضور در کلاسهای آنها آشنا شدم و بعد از آنهمه کنکاش در کشف دلایل عقب ماندگی ایران،انگار تمام گمشده های خودم را یافتم و برایم این نکته قطعیّت یافت که انسان ایرانی در دوران طفولیّت و در نهاد متزلزل خانواده کشته می شود.دنیای کودکانه ی انسان ایرانی ،با مجموعه اوامر و نواهی که اصلاً کودکان از آنها فهمی ندارند،به جهنمی تبدیل می شود که ماحصل آن فقدان روحیه خلّاق و سازنده در سنین بزرگسالی است.بپذیریم و به استناد مطالعات فراوان علمی قبول کنیم که کودک تا سن 6 سالگی بایستی بازی کند و اگر هم یافته ای دارد و یا آموزشی می بیند در خلال همین بازیهاست.امروز روز بازی بچّه ها به همراه پدرها و مادرانشان بود.من صمیمانه از سرکار خانم زارعی و همسر خوبشان،جناب آقای قاضی زاده،مدیران موسسه پژوهشی کودکان مهر و ماه (که برای گرفتن مجوز همین موسسه هم زجر بسیاری کشیدند) که در راه اعتلای این مرز و بوم ،ساعتها و روزهایشان رابی هیچ چشمداشتی گذاشته اند سپاسگزاری می کنم.ضمناً تا یادم نرفته بگویم که این زوج آسمانی صاحب فروشگاه ماهور واقع در پاساژ سعادتمند ،روبروی استانداری بوشهر هم هستند که در این فروشگاه کلیه اسباب بازیها و وسایل کمک آموزشی و مناسب کودک را با قیمتهائی واقعاً مناسب عرضه می کنند.نکته دیگر هم اینکه می دانم این کار عظیم از لحاظ مالی خارج از توان این دو است و هرگونه مساعدت مادی و معنوی باعث ادامه این تلاش ماندگار خواهد شد. امروز بعد از اتمام جشن بازی و مشاهده تلاش این زن و مرد برای جمع آوری بقایای ابزار و ادوات موجود و تنهائی آنها ، واقعاً دلم به حالشان سوخت.تمام والدین(به استثنای جمع قلیلی که چندین سال است با این دوهمکاری دارند)بعد از اتمام جشنی که باعث و بانیش این دو بودندو برای برگزاریش به تنهائی این همه زحمت کشیدند،بدون اینکه کوچکترین کمکی در جمع آوری ابزار و ادوات باقیمانده بکنند گذاشتند و رفتند و این نهایت بی انصافی بود.چه بگویم ،این هم گوشه ای از بی مسئولیتی ما ایرانیان است که آنهم ریشه در همان کودکی نابسامانمان دارد.با این وصف چه امیدی باید داشت که آنها زیر بار این زحمت طاقت فرسا کمر خم نکنند و تا آخر ادامه بدهند؟واقعاً ما مردم ایران تا کی بایستی در عین بی مسئولیتی نق ِ کم کاری و رخوت خودمان را بر سر دیگران بزنیم؟تا کی بایستی مشکلی را که ریشه در خویشتن خودمان دارد فرافکنی کنیم؟واقعاً من نگرانم که این فعالیّت منحصر به فرد در بوشهر،که با همّت فردی ِانسانهائی عاشق شروع شده ، در آغازبا بی مسئولیتی ما به بن بست برخورد کند.به همین جهت از هر بوشهری که این متن را می خواند خاضعانه می خواهم که به این حرکت نوین و ضروری به هر شکلی کمک کنند.
در خاتمه شمارا به مشاهده عکسهای این جشن زیبا دعوت می کنم.






