نمی دانم چرا بعضی از دوستان نمی توانند تصاویر درج شده را ببینند.از عزیزانی که موفق به مشاهده تصاویر شده یا نشده اند استدعا دارم که با گزارش خود به بنده کمک کنند.در ضمن جهت اطلاع دوستانی که می توانند کمک کنند عرض کنم که تصاویر را با کمک از سایت www.esnips.comدرج کرده ام و واقعاْ نمی دانم کجای کار گیر دارد.
میلاد نبی مکرم اسلام(ص) بر همه ی دوستداران انسانیت و عدالت و پاکی مبارک باد.همانطوری که می دانید سالروز میلاد همه ی پیامبران ادیان بزرگ عالم،روزهائی عزیز و گرامی است.روز تولد عیسی مسیح(ع) آغاز سال نو میلادی است و همراه با جشن و سرور بسیار،روز تولد رسول اکرم(ص) نیز برای ما مسلمانان ،روزی عزیز و گرامی است.در ضمن امروز روز تولد فرزند پاک او یعنی امام جعفر صادق(ع) نیز هست .میلاد این دو نور را تبریک گفته و درخاتمه ،متن زیر را که بخشی از کتاب مشهور سیره ابن هشام با ترجمه گرانسنگ ِ«رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی »است و تاکنون بارها آنرا خوانده واز آن لذّت برده ام را تقدیمتان می کنم:
چون سیّد،علیه السلام، از مادر به وجود آمد،از بهر وی دایه طلب کردند.و قاعده ی اهل مکّه آن بود که فرزندان بدایگان شیر دادندی، و ایشان را بر گرفتندی و به احیای عرب بردندی و شیر دادندی و در خانه ی دایگان پروردندی، از بهر آنکه هوای بیرون مکّه موافق تر بودی، علی الخصوص اطفال را. پس زنان قبیل ی بیرون مکّه از بنی سعد بیامدند و از بهر دایگی شیر خواره طلب کردندی و بیشتر شیر خواره ای را بر گرفتندی که اورا پدر بودی، تا ایشان را تیمار داشت کردندی.پس زنان بنی سعد در مکّه بگردیدند و بخانه ی توانگران رفتند و شیرخواره ایشان برگرفتند.وحلیمه که دایه ی پیغمبر،علیه الصلوه و السلام،بود حکایت کردکه:من از دنباله ی زنان قبیله به مکّه رسیدم و من از آن جهت دیر برسیدم که مرکوبی داشتم ضعیف سخت و با ایشان نمی توانست رفت.چون به مکّه آمدم،زنان قبیله،هریکی از ایشان هرجا که شیرخواره ای بود از آن ِ توانگران که پدر و مادر داشت برگرفته بودند،و پیغمبر ما،علیه الصلوه و السلام،بر همه زنان ِ قبیله عرضه کرده بودند، از بهر آنکه پدر نداشت،هیچ یک رغبت ننموده بودند و او را بر نگرفته بودند.حلیمه گفت:من در همه مکّه بگردیدم تا مرا نیز شیر خواره ای بدست آید از آن ِ توانگران،و نیامد و هر چند گردیدم نیافتم و دل تنگ باز ِ خانه رفتم و حال با شوهر خود بگفتم ، و او نیز دل تنگ شد،زیرا در قبیله ی بنی سعد قحطی عظیم پیدا شده بود و از بهر طلب معاش را زنان قبیله آمده بودند تا شیرخواره برند و ایشان بهر آن طعام فرستند و تیمار داشت کنند و بدان قناعت همی کنند.حلیمه گفت:چون دل تنگ شدم و باز و ِطاق آمدم، و از قبیله ی توانگران هیچ شیرخواره نیافتم،و زنان قبیله براه خواستند بود،با خود گفتم بروم و آن یتیم را برگیرم،یعنی مصطفی ،علیه الصلوه و السلام،که زشت باشد که میان زنان قبیله تهی دست باز پس روم،و فردا مردم قبیله طعن در من کنند و بگویند : جمله شیر خواره بیاوردند اّلا دختر ِ ابوذوَیب،و پدر حلیمه ابوذویب نام بود.حلیمه گفت:از شوهر دستوری خواستم و برفتم و سیّد،علیه الصلوه و السلام،از آمنه بستدم و بیاوردم.چون به وطاق باز آمدم،پستان در دهان مصطفی،علیه الصلوه و السلام ،نهادم،شیر از پستان من روان شد و پیش از آن پستان من از ضعف ِ روزگار و سختی چنان شده بود که قطره ای شیر ندادی و خشک بود، چنانکه پسرکی داشتم و پیوسته گریستی و هر شب از گرسنگی بخواب نرفتی.آن شب چون سیّد،علیه الصلوه و السلام،را شیر بدادم،آن پسرک باز رفت بخواب و نگریست و ......
بلغ العلی بکماله کشف الدجّی بجماله
حسنت جمیعُ خصاله صلّوا علیه و آله
این هم یک تصویر منحصر به فرد.پسر بچه ای خوابیده در سبد حمل لوازم فروشگاهی درمجتمع تجاری ابن بطوطه دبی.والدینش برای خرید داخل فروشگاهی شدند و سبد را روبروی من که روی نیمکتی نشسته بودم گذاشتند،صدای خنده و همهمه ی عده ای از هموطنان اصفهانی مرا متوجه او کرد و با استفاده از دوربینی که اکثر اوقات با خودم دارم ، آنرا برایتان ثبت کردم.در ضمن فکر می کنم که بتوانید این تصویر را فقط از طریق جستجو گر موزیلا Mozilla firefox ببینید،چونکه خودم نتوانستم از طریق جستجوگرMicrosoft internet explorer آنرا ببینم.


باز هم این مثنوی تاخیر شد.
گویا زمانه و حال و احوال من قرار نیست اجازه بیشتر و منظم تر نوشتن را بدهد.مدّتی از فرارسیدن نوروز، روز نو شدن طبیعت گذشته و من شرمگینانه بایستی امروز به پیشگاه شما تبریک عرض کنم.عذر تقصیر دارم ودر هر صورت امیدوارم که این کوتاهی را بر دوست کوچکتان ببخشید.باور کنیدمدّتی است که حتی فرصت سر زدن به نوشته های عزیزانم را هم نیافته ام.نوروز ، واقعی ترین آغاز سال در تمام عالم را به همه ی پارسی زبانان تبریک گفته و از درگاه ایزد یکتا برایتان سالی خوب و خوش و پر برکت آرزومندم.
تصویر زیر هم تقدیم به همه ی هموطنان گرامی به خصوص همه ی بوشهریهای عزیز که می دانم هر کدامشان از این گل زیبا و مقاوم در برابر هوای سوزان بوشهر خاطره های فراموش نشدنی دارند .گل سرخ کاغذی (مکان: بوشهر-خیابان سنگی-کوچه کنار درمانگاه مبعث۰۰۰۰زمان:ساعت ۱۲ ظهرروزشنبه۱۳۸۶/۱/۱۱)


