خبر اجرای حکم زندان محمد دادفر نماینده شجاع و فرهیخته مردم بوشهردر مجلس ششم ، مایه تاسف بسیار من و دیگر دوستداران این مرد آزاده و اندیشمند شد.من افتخار این را داشتم که جمعه ی دو هفته پیش چند ساعتی میزبان او باشم.پس از آنکه بعد از ظهر همان روز ایشان را به منزل برادرشان می رساندم(در آن لحظه او از حکم بازداشتش اطلاع داشت و من بی اطلاع)،به یکباره نکته ای به ذهنم رسید که حیفم آمد ،او که ادیب و سخن دان ِ دقیقی است درباره آن نظر ندهد.در مقدمه بایستی بگویم که مدتی است سوره یوسف و ظرایف و نکات عظیم و فراوان ِ آن، فکر و ذهن مرا مشغول خود کرده است.از جمله این نکات یکی هم این نکته است که زمانیکه بیگناهی یوسف بر عزیز مصر معلوم می شودو او از بند اولین رهائی می یابد و در عین حال مکرو حیله و آزار و اذیت بر علیه یوسف کماکان تداوم می یابد، ایشان در یک جمله درد ناک از خدا می خواهد که« رَبّ ِ السّجنُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِمّا یَدعوننی اِلیه ، پروردگارا زندان برای من خوشتر است از آنچه مرا به آن می خوانند»و خداوند دعای او را مستجاب می کند.نکته بزرگ این آیه شریفه آن است که کسی برای رهائی از مخمصه ای که گرفتار آن شده دعا می کند که گرفتار زندان شود.در هماره ی تاریخ هر اسیر بندی از خدا خواسته است که از بند خلاصش کند و یوسف از خدا می خواهد که اسیر بند شود.با بیان این نکته دادفر لبخند ی زد و گفت:عجب و بعد هم سکوت.
دادفر به جهات فراوانی نمونه منحصر به فردی در دیار ماست:
1)او مردی ادیب و فرهیخته است. وسعت اطلاعاتش ، شگفت انگیز و تحسین بر انگیز است.
2)او صاحب امتیاز اوّلین نشریه محلی استان بوشهر ، پس از انقلاب است. آئینه جنوب ِ توقیف شده ی او بر یک نسل از مردم بوشهر تاثیر گذاشته و از این جهت حق عظیمی بر گردن مردم بوشهر دارد.
3)او تنها نماینده ای است که بی توجه به خواسته های سخیف پوپولیستی و بی توجه به پیگیری مسائل فردی افراد در مجلس، تنها با تمرکز بر خواست های به حق و کلان حوزه انتخابیه اش ،مطالباتی را دنبال کرد که تاثیر شگرفی بر زندگی و معیشت عامه مردم و منطقه بر جای گذاشت و تحسین دوست و دشمن را برانگیخت. او قطعاً محبوب ترین نماینده تمام دوران بوشهر از مجلس مشروطیّت تا به امروز بوده است.
4)با پایان مجلس ششم، دوران خدمتگزاری او به پایان نرسید.به عنوان کسی که از نزدیک با او در تماسم بایستی شهادت بدهم که هرجا و هر زمانی که بحث توسعه و آبادانی بوشهر در جریان بوده تا آنجا که در توانش بوده گفته و نوشته و تلاش نموده است.او به شدّت به مردم و دیار بوشهر عشق می ورزد.او همواره برای من و دیگر فرزندان صدیق بوشهر مشیر و مشاوری امین و دلسوز و صادق بوده است.
5) نقش او به عنوان سخنگوی شجاع کمیسیون اصل نود مجلس و پیگیر یهای فراوانش در احقاق حقوق مظلومین، به آن کمیسیون که تا پیش از آن به عنوان نهادی حاشیه ای مطرح بود و هیچ نماینده ای مایل به عضویت در آن نبود، عزّت داد.
محمد دادفر، عزیز ِ بی بدیل ِ مردم بوشهر است.به او درود می فرستم و چون وصف الحالش ، شعر زیبای ِ کیفر،اثر ِ زنده یاد احمد شاملوست ، به او تقدیمش می کنم.
|
در اينجا چار زندان است به هر زندان دوچندان نقب، در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير...
از اين زنجيريان، يک تن، زناش را در تب ِ تاريک ِ بهتاني به ضربِ دشنهئي کشته است. از اين مردان، يکي، در ظهر ِ تابستان ِ سوزان، نان ِ فرزندان ِ خود را، بر سر ِ برزن، به خون ِ نانفروش ِ سخت دندانگرد آغشتهست.
از اينان، چند کس در خلوت ِ يک روز ِ بارانريز بر راه ِ رباخواري نشستهاند کساني در سکوت ِ کوچه از ديوار ِ کوتاهي به روي ِ بام جَستهاند کساني نيمشب، در گورهاي ِ تازه، دندان ِ طلاي ِ مردهگان را ميشکستهاند.
|
من اما هيچکس را در شبي تاريک و توفاني |
|
|
|
نکشتهام |
|
من اما راه بر مرد ِ رباخواري |
|
|
|
نبستهام |
|
من اما نيمههاي ِ شب |
|
|
|
زبامي بر سر ِ بامي نجستهام. |
□
در اينجا چار زندان است به هر زندان دوچندان نقب و در هر نقب چندين حجره، در هر حجره چندين مرد در زنجير...
در اين زنجيريان هستند مرداني که مُردار ِ زنان را دوست ميدارند. در اين زنجيريان هستند مرداني که در روياي ِشان هر شب زني در وحشت ِ مرگ از جگر برميکشد فرياد.
من اما، در زنان چيزي نمييابم ــ گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش ــ من اما، در دل ِ کهسار ِ روياهاي ِ خود، جز انعکاس ِ سرد ِ آهنگ ِ صبور ِ اين علفهاي ِ بياباني که ميرويند و ميپوسند و ميخشکند و ميريزند، با چيزي ندارم گوش. مرا گر خود نبود اين بند، شايد بامدادي، همچو يادي دور و لغزان، ميگذشتم از تراز ِ خاک ِ سرد ِ پست...
جُرم اين است! جُرم اين است! |